تبليغاتX
.....وحید..آرام آرام تا خدا
ثبت عقاید


یک روز سگ دانایی از کنار یک دسته گربه می گذشت. وقتی که نزدیک شد و دید

که گربه ها سخت با خود سرگرمند و اعتنایی به او ندارند ایستاد و

به آنان خیره شد.

از میان آن دسته یک گربه درشت و عبوس پیش آمد و گفت: ای برادران دعا

کنید.هر گاه دعا کردید و باز هم دعا کردید و باز هم دعا کردید آنگاه

یقین بدانید که باران موش خواهد آمد..

سگ چون این را شنید در دل خود خندید و گفت :(( ای گربه های کور ابله..مگر

در کتابها ننوشته اند  و مگر پدران ما نمی دانسته اند که آنچه به ازای دعا و

ایمان و عبادت از آسمان میبارد موش نیست بلکه

 استخوان است.؟؟)) 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 21:6  توسط وحید  |