عشق هميشه يك حالت اندوه به همراه دارد.شايد يكي زودتر و يكي ديرتر به اين اندوه مبتلا شود.ولي مهم اين است كه بالاخره به اين اندوه دچار ميشود.
حالت اندوه در عشق درست مثل زيارت است در نيايش.ما بايد بگذاريم اين اندوه برايمان يك مراقبه عميق و بزرگ باشد.بايد اين حالت را در خود حل كرد.با مراقبه چنين چيزي امكان دارد.هيچ كس ديگري نميتواند اين كار را انجام دهد به جز خود شخص.مكسي ميتواند راهنما باشد ولي در نهايت خود فرد بايد راه مراقبه را در پيش بگيرد.بايد حالت اندوه را با مراقبه در خود حل كرد تا براي لحظه اي تمام خاصيت اندوه از بين برود.ولي بايد توجه داشت كه اين حالت برگشت پذير است.يعني نميتوان با مراقبه اندوه را براي هميشه از بين برد.با مراقبه براي لحظه اي خود را فراموش ميكنيم.اندوه خود را فراموش ميكنيم.نكته مهم در مراقبه اين است كه همين چند لحظه ميتواند پنجره هايي را به روي ما باز كند.ولي اين را هم بايد در نظر داشت كه فراموشي راه حل نهايي براي از بين بردن اندوه نيست.چون اندوه هنوز هم در وجودتان خانه دارد و شما هنوز سردر گم هستيد.با تمام شدن مراقبه شما دوباره به خودتان بازميگرديد.ولي اين بازگشت با تحولاتي همراه است.تحولاتي كه شما را به فراسوي اندوه هدايت ميكند.پس حالت اندوه عشق كه هميشه از آن سخن گفته ميشود ميتواند ابزار قدرتمندي در زندگي باشد.ميتواند يك انقلاب بزرگ و يك تغيير اساسي در انسان بوجود بياورد.انقلابي كه ما را به خودشناسي و درك واقعي عشق هدايت ميكند.ما را به تنهايي خود واقف ميكند.ما تنهاييم .خدا تنهاست.
پس عشق يك بينش بزرگ در اختيار ما قرار ميدهد و به همين دليل است كه كلمه عشق هميشه مقدس است.ولي بايد توجه داشت كه بايد از اين مرحله هم گذشت.يعني نبايد در يك ايستگاه ساكن شد.بايد به فراسوي عشق حركت كرد.عشق بايد وسيله اي باشد براي رسيدن به فراسوي عشق.به درك حقيقت مطلق.
كساني كه مخالف عشق هستند نميتوانند به آن برسند و در نتيجه به فراسوي آن حركت كنند.هرگز جذبه و اندوه عشق را درك نكرده اند پس نميتوانند به فراسوي عشق بروند.
اندوه عشق بسيار توانمند ؛ غني و سودمند است.بسيار زيباست .چون انسان را به منشا زيباييها هدايت ميكند.پس آنرا منفي نبينيم و بگذلريم با تمام وجود آنرا تجربه كنيم..