تبليغاتX
.....وحید..آرام آرام تا خدا
ثبت عقاید


روزی به مترسکی گفتم:((لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای؟؟))

گفت:((لذت ترساندن عمیق و پایدار است.من از آن خسته نمی شوم.))

لحظه ای اندیشیدم و گفتم:((درست است.چون که من هم مزه این لذت را

چشیده ام.))

گفت:((فقط کسانی که تنشان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند.))

آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من؟))

یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.

هنگامیکه از کنارش می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 18:17  توسط وحید  |